تبليغاتX
¨`*•.¸ سینمای ایران ¸.•*´¨
یاران چه غـــــــریبانه رفتند از این خــــانه ஜ هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد.

جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشهاي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديدهاند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام ميتپيد اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكههايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشههايی دندانه دندانه درآن ديده ميشد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكهاي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتند كه چطور او ادعا ميكند كه زيباترين قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي ميكني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است.

پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نميكنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبم را جدا كردهام و به او بخشيدهام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكهي بخشيده شده قرار دادهام؛ اما چون اين دو عين هم نبودهاند گوشههايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام اما آنها چيزی از قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند كه داشتهام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعهای كه من در انتظارش بودهام پركنند، پس حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازير ميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشهاي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت.

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود...

 

                                                 

        

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 11:8  توسط آرش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
؟؟...

نوشته های پیشین
خرداد 1387
دی 1386
پیوندها
زیبا::ღ♥ღ تک گل داداشی ღ♥ღ
داداش منصورم ::: تاک تک افتاده
همیشه به یاد تو:::دو قطره اشک
آلنوش:::عشق ماه و خورشید
ترانه های عربی ::: رضا رایان
تمام نا تمام من
لاله واژگون
سهیلا ::: شعر خاکستری
غلامرضا ::: ضریح
زندگی باید کرد
نعمت ::: پروانه
داداش فردین ::: عشق
یا مهدی ادرکنی
شهر فرنگ
میثم ::: MRH
وبلاگ فارسی نانسی عجرم
وبلاگ فرسی نوال الزغبی
وبلاگ فارسی میریام فارس
دوستداران نانسی
خوانندگان عربی
امیر ::: نانسی عجرم
پسر جهنمی رشت
تیم فولاد خوزستان
قدم در راه
آسمون آبی
استرونگ رایانه
دوست خوب هدیه خداوند است
ایران موبایل
زندگی هزار تا رنگه
حرف دل
دنیای دخترانه
غزلک
وبلاگ شراره رخام
دختری از شهر خزون
هادی ::: محصولات آرایشی
مار کبری
معرفی جدیدترین فیلمهای هالیوود
بروبچ باحال خوش آمیدید
حرف
جانی دپ
خاطره
غم تنهایی من
دلم تنگ میشه برات
همه چیز از همه جا
قا قاه قاه
بیا و ببین
نانسی عجرم و هیفاء
دهکده غم
نوای دل

قدم نهاده ها
اشکهای دریا

ღஜღآشپــــــزی زیبــــــــــــــــاღஜღ

بهترین غذاهاي ایروني در آشپزي زیبا

تاک تک افتاده

یا مهدی ادرکنی

ضریح

سینماي ایران و ترجمه ترانه هاي خارجي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان